كجاست خون خواه حسين؟

صفحات وبلاگ

حقيقت مدومدگرايي...

دوستان من

Untitled Document




Powered By
mahdiblog.COM

یافارس الحجاز ادرکنی

گفتم شبی به مهدی اذن نگاه خواهم ،گفتا که من هم ازتو ترک گناه خواهم

سخته،سخته،خیلی خیلی سخته...برای منی که با گناه خو گرفتمو بهش مبتلام خیلی سخته که بخوام یه شبه که سهله حتی یه عمرم وقت بذارم،سخته که ازش کنده شم...

فقط امیدمو میبندم به خودش


نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم بهمن 1390 توسط nasim 135

اکنون چه زمانه ایست!زمانه ی غربت خدا و ولی اش!

عده ای اندک به دین محمدند و مابقی به چپ و راست منحرف شده اند؛زنان شبیه مردان و مردان شبیه زنان و..

امروز همان روزی است که پیامبرمان از آن سخن می گفت!روزی که درآن نگاه داشتن ایمان همچون نگاه داشتن آتش در دست است!روزی که مسلمانان از اسلام فقط چند برگ کاغذ دیده اند!

امروز، روزی است که دشمنان، چشم وگوششان را بازکرده اند تا اگر روز موعود مسلمانان رسید،از آن جلوگیری کنند! همان روزی که برج شیطان ، برخانه ی خدا سایه افکنده و قد علم کرده!

این است غربت خدا و ولی اش! اینکه من  شیعه، چشمهایم را برحقیقت بسته ام تا حتی به اندازه ی روزنه ای از نور حق به من نرسد!اینکه محمد(صلی الله علیه وآله)واسلامش را،علی وعدلش را تنها گذاشته ام و به افسانه ها و اسطوره ها سپرده ام؛غافل، که اینها داستان و افسانه نیستند، گذشته نیستند، همه ی زندگی من هستند؛دست آویز من برای نجات و فلاح!

اما حیف که من....


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه بیست و چهارم آذر 1390 توسط nasim 135

سلام رفقا!

داشتم با خودم فک میکردم که دیگه وقتشه که یه آشتی کنون درست ودرمون راه بندازیم....

آخه حیفه که آدم یه دوست به این خوبی و مهربونی داشته باشه ولی بی دلیل که نه،برای خاطر خودش ولذتهای خودش،باهاش قهرکنه!

خیلی ساله که ما با آقا قهر کردیم !!!و تنهاش گذاشتیم و خیلی عجیبه که بعضی وقتا دلمون می لرزه و اگه خدابخواد یه دعایی می کنیم که خدایا!امید دل ما رو برسون؛اما عجیب تر اینه که دستامون که پایین می آد یادمون میره و دوباره ....

یکی نیست بگه آخه دیوونه! این آقایی که باهاش قهری،هرروز داره برات دعا میکنه، استغفارمیگه،دلسوزیتو میکنه؛بعضی وقتا به خودت غره میشی می گی من فلانم و الانم! اما نمیدونی- یا شایدم خودتو به ندونستن میزنی-اگه به جایی رسیدی،اگه برا خودت کسی شدی ازعنایت و لطف همون آدم نازنین ومهربونیه که هرچقدر هم که باهاش قهرکنی بازم دوستت داره ؛باورنداری؟!کافیه که یه کم با خودت و آقات خلوت کنی!

یاحق!!!


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه بیست و ششم آبان 1390 توسط nasim 135

چشم هایم!

آن دو گوهر خیس و نمناک!

همچنان به دوردست خیره مانده وتمنای لحظه ای داردکه عمریست به آن اندیشیده!

لحظه ای که در دفتر تاریخ قلبش ثبت کند...!

سوزشی عمیق،اشکی گرم،آهی سرد،بغضی نفس گیر،دل کوچکم را می لرزاند و شانه هایم را....

من می مانم و هق هقی برخاسته از سالها غفلت و ندانم کاری!

با خود می اندیشم؛

چه ها گذشته بر او که هزار سال و اندی صبرکرده!مشتاقان بسیاری داشته که هرروز یکی ازآنها به بالین خاک رفته و آرزوی دیدارش را به قیامت برده اند!

ناگهان،دلهره ای وجودم را فرا می گیرد؛

اگر...

اگر من نیز این آرزو را به گور ببرم؟!

اگر من،سعادت دیدار نداشته باشم؟!

آری، این حق من است؛منی که چشم و دلم بیمار گناه شده،لیاقت دیدارندارم!

باید تبعید شوم، به جزیره ی دور تنهایی و بی کسی!


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه دوازدهم آبان 1390 توسط nasim 135

دیرزمانی است ،درب قلبهایمان را بسته ایم و قفلی به بزرگی همه ی دنیا برآن زده ایم و کلید آن را گم کرده ایم؛ کلیدی که می بایست به صاحبش می سپردیم تا قلبمان را در پناه خودمحفوظ نگاه داردمبادا بدست نااهلان بیافتد؛

حال؛قلبهامان زنگار گرفته، گردگناه برگوشه کنارش نشسته و تاریکی جهل برآن مستولی شده؛کجاست آنکه باید بیاید تا رنگی به این خرابه بخشد و باانوار الهی اش غوغایی برپاکند دراین مرده دل....؟!

یابن البدورالمنیرة!

ای پسر ماه های تابنده! بیا و بر آسمان تیره ی قلبمان بتاب!


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه دوازدهم آبان 1390 توسط nasim 135

خدايا!اين گردن من است كه گناهان آنرا درحلقه ي بندگي درآورده اند؛پس برمحمدوخاندانش درودفرست وبابخشايش خودرهايش گردان.

واين پشت من است كه زيربارخطاها دوتا گرديده ،پس برمحمدوخاندانش درودفرست وبه فضل خودازبارخطاهايم بكاه.

صحيفه سجاديه دعاي 16-شماره29

واقعاً امام سجاد(عليه السلام)تو دعاهاش حرف دل آدمو مي زنه؛درد امروزشو ميگه؛اينا همش نشونه ازاينه كه برحقند...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام شهریور 1390 توسط nasim 135
نيمه شعبون كه نزديك ميشه همه يادشون مى افته يه آقايى دارن،هركى به هراندازه كه ميتونه وباهرنيتى كه داره وبقيه ازش خبرندارن؛سعى ميكنه كارى براى ولادت آقاكنه،يكى ريسه ميكشه،يكى نوارهاى تزئينى،يكى ايستگاه صلواتى علم ميكنه،يكى مولودى ميذاره وديگرى خونه تكونى دل! تو اين روزا،من وتوچيكارميكنيم؟وكجائيم؟به نظرتو كدوم يكى ازاين كارهابيشترآقارو خوشحال ميكنه؟ اينگه سالهاى سال برنگشته اى،اينكه اين سفردرازشد،اينكه اين سفرشبيه رازشد،بى دليل نيست،منتظرنبوده ايم،كارمثبتى نكرده ايم،ماخراب كرده ايم،گرچه ظاهراثواب كرده ايم،گرچه خسته اى ازاين همه ريا،ديرميشود،ديردير،ماعوض نميشويم،لااقل شمابيا...
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه شانزدهم تیر 1390 توسط nasim 135

محبوبم وقتي به توفكرمي كنم،شوروشوق سراسروجودم رافرامي گيرد،شعله ي وصل وحضوردروجودم زبانه مي كشدووقتي به خودمي انديشم وعمربربادرفته ام راكه درغفلت وبندگي غيرتوبوده مي نگرم،شرمساروسرافكنده مي شوم،امابا اين همه تودستم راگرفتي وهدايتم كردي...

شهيدمحمدصادق خوشنويس


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم تیر 1390 توسط nasim 135

امروزكشورهايي هستندكه جوان ندارندوازبالابودن سنّ نسلهاي موجودشان رنج مي برند.ماوقتي به كشورخودمان نگاه مي كنيم ،مي بينيم كه چهره هاجوان ،لبخندهاجوانانه،سرهابرافروخته وبازوان ونيروي بدني ،تواناست.هم وقتي فكرجوان بود،مي درخشد؛هم وقتي جسم جوان بود،كارايي نشان مي دهد.بنابراين بايدقدرجوان رادانست.

بعضي بااين پديده ،چنانكه شايسته ي آن است ،برخوردنمي كنند.گاهي به جاي برنامه ريزي براي جوانان،تملّق آنهاگفته مي شود.من دوست ندارم وقتي باجوانان مواجه مي شويم،دائم بَه بَه وچَه چَه كنيم وازمحسّنات آنهابگوئيم.اين فقط امواج هوا ولفّاظي است؛به اين احتياجي نيست.متأسّفانه جمعي به اين اشكال دچارند.هرجاكم مي آورند،اسم جوانان رامي آورند؛هرجادرمي مانند،عنوان وتابلوي جوانان رابلندمي كنند.تملّق واسطوره سازي ازجوان ،بدون اين كه واقعيت جوان ودغدغه ي جوان وكيفيّت حركت جوان وبرنامه ريزي براي جوان به درستي موردتوجّه باشد،يك اشكال است.

اشكال ديگراين است كه گاهي ازجوانان به عنوان يك كالاي مصرفي استفاده مي شود؛ازآنهاصرفاًبراي حضوردرانتخابات وبراي بلندكردن نام زيد وعمرواستفاده شود.همه ي اينهامنفي است.كاري كه بايدبشود،اينهانيست.كاري كه بايدبشوداين است كه برنامه ريزان فرهنگي ،اقتصادي وسياسي كشوربنشينندواين پديده ي عظيم رابرآوردوبرايش برنامه ريزي كنند.كشوربه اين نيازدارد.

(بيانات درديدارجوانان وفرهنگيان درمصلاي رشت12/2/1380)

 


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه نهم تیر 1390 توسط nasim 135

سلام خداجون!

اي خدايي كه ازپنهان وآشكارخبرداري! اي خدايي كه ازنيت قلبها باخبري!اي خدايي كه مهربوني حتي براي بنده هاي عاصي!

خورشيدبراش فرقي نداره زيرشعاعهاي نورش يه آدم كثيف ونجس نشسته يا يه آدم پاك!به هردوي آنهايك جوروبه يك اندازه ميتابه؛حتي نجسات رو پاك هم مي كنه!

اي خداي خورشيد!توبه ماگفتي كه فكردرآفرينش مثل هزارسال عبادت است وبرترازآن.خدا توكه خورشيد رو اينجوري آفريدي ،پس خودت چي هستي؟!خورشيدي كه وقتي ظلمت همه جا رو فراگرفت و اونقدرتاريك شدكه چشم ،چشم رو نمي ديد،ازافق سربزنه وتاريكي ها رو بشكافه وحقايق رو آشكاركنه،حقايقي كه درتاريكي ها هيچ كس قادربه دركشون نبود!

اما،توي گذرگاه دنيا،هركسي توي شرايط خاصي كه براش موجوده و توي امتحاني كه مخصوص اونه،يه جور حركت مي كنه وثواب وعقاب رو براي خودش رقم مي زنه!بعضيا پاك هستن ودفترپاكي هاشون پر؛وبعضيا آلوده به معاصي و...!!! درحالي كه تو به يك اندازه اراده واختيار به همه دادي وهيچ اجباري براي كسي قرارندادي!يكي مي شه كافر،يكي ميشه عاشق...

خدايا!عشقِ به تو كارهركسي نيست؛اين دل كوچيك من كه تو سختي ها وامي ده و درتنگناي گناه كردن وگناه نكردن،گاهي ازيادش ميره كه بايدعاشق باشه ؛اونوقته كه ميشه غافل وگمراه؛مثل گوسفنداي گمشده ازگله كه خطرحمله ي گرگ تهديدشون ميكنه!

خداجونم!من و دوستانم رو از زمره ي گمراهان قرارنده!ما صاحبمونو گم كرديم؛نميدونم تاآخر عمرم چقدروقت دارم،چقدرشو عاشقم،چقدرشو غافل؛نميدونم قبل ازاينكه فرصتم تموم شه ميتونم صاحبمو پيدا كنم يانه؟!نميدونم ميتونم حقيقت نورشو توي جونم درك كنم يانه؟!

اما،تنهاكاري كه ميتونم وازم برمي آد اينه كه باتموم غفلت هام وباتمام بدي ها و روسياهي هام فقط براش دعاكنم كه زودتربياد،خدايا!گرگهاي دشت غفلت رو برمن چيره نكن تازماني كه به صاحبم برسم.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم تیر 1390 توسط nasim 135
درباره وبلاگ

يا بن الحسن!
گذشته سن حضورت ز سن نوح ولي
شمار مردم كشتي, نكرده تغييري!
كسي اگر كه نداند خدا كه مى داند
فقط! معطل مايی اگرنمى آيى