دعای فرج نگاه تو...
نگاه تو...
 
امان زلحظه غفلت كه شاهدم هستي

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

حقيقت مدومدگرايي...

نظرسنجی

به نظرشماكدام موردظهورامام زمان رابه تأخيرانداخته است؟
زيادشدن فساد
شيعيان گمراه
منتظرظهورنبودن
دعانكردن براي ظهور



جستجو

دوستان من

فیس بوک * آخرین بازدید 5 دقیقه قبل

وی چت * آخرین بازدید 1 دقیقه قبل

پلاس * آخرین بازدید 10 دقیقه قبل

قرآن * آخرین بازدید رمضان گذشته

آیا مؤمنان را وقت آن نرسیده است که دلهایشان در برابر یاد خدا و آن سخن حق که نازل شده است، خاشع شود؟

ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکرالله و مانزل من الحق


نوشته شده در تاريخ 93/10/22 توسط nasim 135

هرروز که میگذره یه روز از عمرمون کم میشه اما انگاری تو خوابیم یا چشمامونو بستیم وخودمونو به خواب زدیم؛ هرروز یه مرحله ای از زندگیمونو رو شروع میکنیم اما بازم برامون تلنگر نمیشه، هرروز نشانه های ظهور امام عصر رو می بینیم اما بی تفاوت از کنارشون رد میشیم؛تا کی میخواهیم به این روال ادامه بدیم معلوم نیست...خیلی عجیبه نه؟!....

نفسهای تو اجزای عمر تواند،پس آنها را جز در راه طاعت پرورددگارت به پایان مبر.

امام علی(علیه السلام)


نوشته شده در تاريخ 93/6/19 توسط nasim 135

یه روزی چشمامونو باز میکنیم که خیلی دیره، دیگه همه حقایق آشکار شده حقایقی که هیچ تلاشی برای دستیابی به اونها نکردیم،

یه روزی میفهمیم که دیگه برای فهمیدن دیره...

یه روزی به فکر عمل کردن می افتیم که دیگه دستمون کوتاهه...

اون روز می فهمیم و می بینیم که چقدر بد کردیم، چقدر جاموندیم از راهی که باید می رفتیم و حتی چقدر عقب افتادیم...

چه کسی رو سرزنش کنیم جز خودمون؟ چه کسی رو ملامت کنیم جز خودمون که :

خودکرده را تدبیر نیست!!!!!

اون روز همه تنهامون میذارن با خودمون و اعمالمون. اون روز چه کنیم با وحشتی که تمام وجودمونو پر میکنه؟

مثل روز امتحانی که حتی یه خط هم رو برگه امتحانیت جوابی برای نوشتن نداری....

نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ برمیدارد. 

امام علی (علیه السلام)


نوشته شده در تاريخ 93/6/10 توسط nasim 135

حضرت امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:

«شکم، در اثر پرخوری طغیان می‌کند و بهترین حالت بنده در حضور خدا، وقتی است که شکم او از غذا خالی باشد و بدترین حالت انسان در حضور خدا، با شکم پر است».


نوشته شده در تاريخ 93/4/16 توسط nasim 135

بلند بخوان؛

درشت بنویس؛

آویزه ی گوشت کن که :

«تقوا» آن نیست؛

که با یک «تق»، وا برود …


نوشته شده در تاريخ 92/2/20 توسط nasim 135

يابن الحسن ،آقاي غريبم سلام!

هنوز در كوچه پس كوچه هاي قلبم در پي تو سرگردانم و همچنان بي نصيب...

حال كه زمانه درمانده ام كرده، در گوشه اي نشسته و به دور دست ها خيره مانده ام تا شايد طلوعت را ببينم.

خدا نكند كه در آن لحظه خواب چشمان غافلم را فرا گرفته باشد!!!

موعود من! 

اين روزها عجيب درد ب كسي مي كشم و دلم عجيب برايت تنگ شده است؛اين روزها بر شانه هايم باري سنگيني مي كند. من به اين مي انديشم كه اگر شيعه تو هستم پس چرا شيعه ات نيستم؟!

چرا؟ و چرا در ناملايمات روزگار به تو تكيه نمي كنم و از تو مدد نمي خواهم ؟!

اي نور مطلق! در تاريكي هاي نفسم اسيرم و راه گريزي نمي يابم،.راه هاي به سوي تو تنگ است و باريك و مرا توان آمدن نيست جز به ياري تو...يادت اين مسير را هموار مي كند و تسلي روحم مي شود.

آدرست كجاست؟ 

بگو تا با دوستانم راهي كويت شويم! «راستي كجا نزديكتر از همين خانه اي كه در قلبم ساخته اي ؟»


نوشته شده در تاريخ 92/2/10 توسط nasim 135

زندگي عبدالرحمن بن عوفي با زندگي علوي جور در نمي آيد؛ يا بايد مذهبي باشي يا اينكه زندگيت را پاي غريزه ات بريزي...


نوشته شده در تاريخ 92/2/7 توسط nasim 135

دنيا براي دنيا مذموم است ، اما دنيا براي آخرت ، ممدوح است.


نوشته شده در تاريخ 92/2/5 توسط nasim 135

 

فرض بفرمائيد آن كساني كه در كوفه دلهايشان پر از ايمان به امام حسين(عليه السلام)بود به اهل بيت (عليهم السلام)محبت داشتند،اما چند ماه ديرتر وارد ميدان شدند،همه شان شهيد هم شدند و نزد خدا مأجورند اما كاري كه بايد بكنند آن كاري نبود كه انجام دادند.لحظه را نشناختند، عاشورا را نشناختند؛

مؤمن بايد لحظه شناس باشد.

مقام معظم رهبري

         آنان كه زبان عشق را مي دانند          

لب بسته سرود عشق را مي خوانند

 


نوشته شده در تاريخ 92/2/5 توسط nasim 135

چه چيزي انسان را خلاص مي كند؟

خلاص كننده ي گرفتاريهاي خلقت همان چيزي است كه همه مردم از آن بدشان مي آيد، يعني مرگ...

خداوند در آسمانها فرشته اي قرار داده كه صداي رسايي دارد،خلقش كرده اند كه فقط اين را بگويد:

بزاييد براي مردن و بسازيد براي خراب شدن.(واقعا اگه اينقدر صداش رساست پس چرا ما نمي شنويم؟-يه كم فكر كنيم-)

دقت كردين تو هر مرحله از زندگي با خودمون ميگيم: فلان كار رو بكنم ديگه راحت ميشم، فلان چيزو بخرم ديگه خلاص و...و اين تا كجا ادامه دارد تا جايي كه نفس آخر رو بكشيمو ديگه خلاص؛ پس ما داريم يه جورايي سر خودمونو شيره ميماليم ديگه؟!

با استفاده از كتاب طوباي محبت حاج اسماعيل دولابي


نوشته شده در تاريخ 92/1/28 توسط nasim 135
برای دریافت کد گنجینه کلیک کنید